فقط چند کلمه.....!
می گویند که بایستی فضای نوشته هایم را تغییر
دهم. می گویند؛ نوشته هایت تلخ است و نمی توانیم برای لحظه ای هم که شده
اندوهت را بر جان خریم.....!
از این بعد نمی نویسم برای مردمی که نفهمی را شادی می پندارند و برای از دست ندانش؛ چه ها نمی کنند.....؟!
*****
نمی دانم؛ باز چه هوایی در سر دارم....؟! باز هم از زمین و زمان شکوه دارم.
نه. از خودش گله مند هستم.....همان خدایی که به اصطلاح عام خداست. اینجا
مردم عادت دارند که برای رئیس چاپلوسی کنند.....خدا هم این را خوب می داند
ولی.....خدا است و رئیس.....!
*****
امروز صدای خنده بر فضای بهت زده ی خانه حاکم است. دقیق که نگاه کنی؛بغض نشکسته است.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:18 توسط ثریا دهقان
|
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد،چون عموم عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و یا بنویسد،مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند،آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند،زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است.