تا بگویند؛ خداوند مهربان!
چه بگویم؟! خسته ام....حالم خوش نیست؟! چه کسی می فهمد که حالم خوش نیست یعنی چه؟! هر کس که خواسته اش بر طرف نشود؛ فریاد بر می آورد و شکوه می کند که حالش خوب نیست و یا روزش را به خاطر درگیری بچگانه با پدر و مادرش خراب کرده و می گوید که حال ندارم و یا.....
حال من خوش نیست؛ چون نمی دانم چه می خواهم و از که می خواهم و اصلا برای چه باید بخواهم؟!ً
راستی برای چه باید بخواهم؟! از چه کسی طلب دارم؟! چه کسی مسئولیت خواسته هایم را عهده دار شده است؟!
جرات داشته باشید و برای خواسته ی دیگران خود را درگیر نکنید. نگران چه هستید؟! اینکه خدایی نکرده اتفاقی و مشکلی برایش پیش بیاید؟!
گیرم که اختلالات روحی را هم تجربه کند و علم پزشکی افسرده بنامند....! باز هم جایی برای نگرانی نیست. اگر غم هایش خریدار نداشته باشد؛ خود به خود درمان می شود. خدا چاره اش را با یک لحظه غفلت حل می کند. یک اتفاق ساده از جانب خدا او را بعد از مدتی عذاب از بین خواهد برد و تمام سوالات بی پاسخ با نبودش؛ محو می شود و مردم به عرف قسمت می نامند!
خدایا! به مانند تو از کنار دردها راحت نمی گذرم....سیاهی را از صورت کودکانت می زدایم تا حفظ ظاهر کنم....تا بگویند؛ خداوند مهربان.
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد،چون عموم عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و یا بنویسد،مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند،آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند،زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است.