اعتماد کن و گریه سر بده....!
امید که حال همیشه پشیمانت را به ظاهر خوب نشان دهی. تا فریب دهم اطراف را و ببالم به خدایی که حال تنها دارایی ام شده است.
خدا از روزی که فهمیده ام تو ناظر به امور دنیایی و هر کس را و هر پدیده ای و هر ریز جنبنده ای جز به اراده ی تو کاری نمی کنند؛ نتوانستم مهربان باشم با خالق جهانیان. نه تنها با تو بلکه با تمام شما هایی که جهان را نتوانستید آنگونه که طرح ریخته بودید؛ بسازید. جزئیات نقشه را از یاد بردید و من را به اشتباه به حاشیه راندید. حاشیه در دورانی که ما به سر می بریم؛ مهم تلقی نمی شود و آنان فراموش شدگانند.
هیچ اصراری به آفرینش نبود. به مثل هر متفکر دیگر خواستی تفکرات خود را در گوشه ی ذهنت نمیرانی و از این رو مست از شادی ات به خاطر طرح جدید آن را به روی صفحه ای خلق کردی. کسی توان این را نداشت که به اشتباه خدایی ات اعتراف کند و برای بهتر شدن کارهایت و نحوه ی تفکراتت نظری دهد . یاری ات کند.
قلب انسان هایت را برای یاری به یکدیگر اینچنین مهربان ساختی؟! پس چرا فرصت خوب بودنشان را گرفتی؟!
نمی خواهم به مانند همه پاسخی به سوالاتم بیابم. جواب های از روی مستی را دوست ندارم. اعتقادی به آدمیانی که به دست فرشتگان ساخته شده اند؛ ندارم. هیچ کدام مهم تلقی نمی شوند. نفس ات را بی منت بر لبان آدمی دمیدی و در طول زمان آفرینش هر چه سعی بر گرفتن آن ذره «نفس» معجزه آسای خود هستی اما به ممکن نمی توانی برسانی این خواسته ی خداوندی ات را.
خدای من! لحظه ای به خاطر حال پریشانت گریه خواهم کرد. حال همیشه خراب خود را فراموش خواهم کرد فقط برای آن لحظه ای که می خواهم برای تو باشم...برای غم هایی که از زمان آفرینش در سینه حبس کردی و این خود خواهان فرصت این را ندادند که دل از غصه بزدایی و بغض ات را تبدیل به چند قطره اشک کنی تا آرام شوی...گریه کن!!!
خدای همیشه مهربانم! اعتماد کن و گریه سر بده....آرام خواهی شد برای مدتی اندک؟!
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد،چون عموم عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و یا بنویسد،مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند،آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند،زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است.