به مقصد آرزوهایم
دخترک دلش هوای این را داشت که بار دیگر به آرزوهایش فکر کند. آرزوهایی که در تنهایی زاده می شوند و در هیاهوی زندگی به فراموشی سپرده می شوند. کدامین خواسته است که می تواند کودک هشت ساله را به آسمان ها ببرد؟!
نازک دلان توقعی از ثروت عظیم دنیا ندارند. نمی خواهند دنیایشان پول باشد و مهرشان در خدمت پول.
می خواهند دنیایشان مادر باشد و آسمانشان پدر!
حال به این بیندیش:
نازنین دخترک هشت ساله دنیایش را از دست داده باشد و نگران ابری شدن هوای آسمانش باشد. آسمان نازنین خورشیدی ندارد تا از تاریکی ها رهایی یابد و چشمانشان را به خدمت آرزوهای دخترش به کار گیرد. نازنین چگونه می توانست با نگاه هایش پدر را متوجه خواسته اش کند؟!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 16:59 توسط ثریا دهقان
|
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد،چون عموم عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و یا بنویسد،مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند،آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند،زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است.