برای مدتی خداحافظ
در این روز ها دوست داشتن را از یاد می برم. نفرت و کینه ها را جایگزین می کنم. جایگزین عقده و حقارت هایی که تحمل کردم و می کنم. قلمم را تلخ تر از همیشه می کنم تا بنویسم از آنچه که کودکی ام را گرفت و بزرگی ام را به عذاب بدل کرد.
این روزهایم را فقط به نوشتن زندگی صرف خواهم کرد. وقت آن رسیده تا کرده هایشان را به تصویر بکشم. آخرین فصل از زندگی را امروز شروع می کنم.
نمی خواهم با کلمات تصنعی افراد که خبر از امیدواری و دوستی با زندگی در نهانش است؛ خود را فریب دهم.زندگی و افرادش به طرز وحشیانه ای بر روحم هجوم آوردند؛ باید مقابله کنم با این احساس های نفرت بر انگیز.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:0 توسط ثریا دهقان
|
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد،چون عموم عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید و یا بنویسد،مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند،آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند،زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده است.