به خدا گفتم: هر وقت تنها شدی می خوام باهات حرف بزنم.

خدا گفت: من همیشه تنهایم.اگر کاری داری بگو.

گفتم: امروز تو بگو تا من بشنوم.می خواهم دلتنگی هایت را به جان خرم.

خدا با آرامش همیشگی گفت: می دانم در آخر همان می شود که اول گفتم. تو می خواهی و می روی. کاش می شنیدی و می گفتی و چون کاری از دستت ساخته نیست؛می رفتی.